إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْرِ***وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ***لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ***تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ***سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

حدیث پژوهی- بررسی حدیث لا يحبك الا مؤمن ولا يبغضك الا منافق

لا يحبك الا مؤمن ولا يبغضك الا منافق
جز مومنین علی را دوست ندارند
و بغض او فقط در دل مومنین است
صحیح مسلم / 1 / 61
 
 

اسناد حدیث

این حدیث توسط عده­ای از صحابه (امیرالمؤمنین، ام­سلمه، عمران بن حصین، ابن­عباس، و ابن مسعود)[1] در کتب معتبر حدیثی نقل گردیده است، و علمای اهل سنت معترف به صحت این حدیث می­باشند، مخصوصاً نقل این حدیث در صحیح مسلم هرگونه بحث را در مورد سند حدیث غیر لازم می­نماید.

 

با این وجود در مورد مضمون و دلالت صریح این حدیث بعضی از علما، با تعصب درونی که گاهی ظاهر می­گردد، بحثهای غیر علمی و غیر عرفی نموده­ اند.

مثلاً ذهبی در کتاب تذکرة الحفاظ، در مناقب امیرالمؤمنین، این حدیث را آورده و قبول نموده است.

و در اظهار نظر دیگری حدیث را از حدیث طیر و حدیث ولایت صحیح­تر دانسته است، و گفته است این احادیث که در دوستی علی آمده، اشکالی دارد و آن این است که در دوستداران ایشان عده­ای هستند که اخلاق ندارند و در مبغضین ایشان عده­ای ناصبی، به جهل به بغض معتقدند.[2]

در جای دیگری در کتاب سیر اعلام النبلاء، با این که صحت حدیث را قبول دارد، ولی در دلالت حدیث تفسیری ارائه می­کند، که این حدیث مطلق نیست، بلکه حب امیرالمؤمنین به تنهایی کفایت نمی­کند و باید حب باقی خلفا هم باشد.[3]

و در کتاب دیگرش، میزان الاعتدال در اظهار نظرش این حدیث را منکر دانسته است.[4]

ولی همین حدیث را جاعلین اهل سنت برای خلفای خود جعل نموده­اند، و ذهبی در کتاب تذکرة الحفاظ این حدیث را به خاطر راوی دروغگویش غیر صحیح دانسته است.[5]

ولی در کتاب سیر اعلام النبلاء، نتوانسته تعصبش را کتمان کند و گفته با اینکه این حدیث، سند صحیح متصل به پیامبر ندارد، ولی متن حدیث صحیح است.[6]

و در کتاب میزان الاعتدال هم مضمون حدیث جعلی را صحیح دانسته است.[7]

کاملاً در اظهار نظر ذهبی تعصبش محرز است، و حدیث صحیح در فضیلت امیرالمؤمنین باید تخصیص بخورد و مقید به دوستی باقی خلفا شود، و یا لقب حدیث منکر را بگیرد و همان حدیث به صورت جعلی در مورد خلفای اول و دوم، با اینکه پیامبر آنرا نفرموده، مضمونش را مطابق عقیده­اش دانسته و صحیح می­داند.

و مثلاً ابن­ حجر عسقلانی هم در باب مناقب علي بن أبي طالب، در کتاب فتح الباری آورده است که امام أحمد بن حنبل و إسماعيل قاضي و نسائي و أبوعلي نيشابوري گفته اند در حق هیچکدام از صحابه بیش از روایاتی که در فضائل امیرالمؤمنین با اسناد خوب روایت شده، روایت نیامده است.

او علت آن را این دانسته است که ایشان در میان چهار خلیفه آخرینشان بوده و در زمان ایشان اختلاف پیش آمده و عده­ای بر علیه ایشان قیام نموده و همین قیام سبب انتشار مناقب امیرالمؤمنین برای مقابله با مخالفینشان گردید.

سپس دشمنان که با امیرالمؤمنین جنگیدند، بر علیه ایشان خطبه­ها خوانده و تنقیص ایشان نموده و لعن ایشان را مانند سنتی برای خود درآورده و بر منبرها انجام می­دادند، و خوارج نیز با آنها همراهی نمودند و تنقیص ایشان را تا حد کفر امیرالمؤمنین پیش بردند؛ مردم در حق امیرالمؤمنین سه دسته شدند: أهل سنت و بدعت گذاران از قیام کنندگان علیه امیرالمؤمنین و دشمنان ایشان از بنی­امیه و اتباع آنها.

أهل سنت در مقابل دو گروه دیگر به فضائل امیرالمؤمنین احتیاج داشتند و از این رو راویان فضائل امیرالمؤمنین در بین اهل سنت زیاد شد. وگرنه فضائل خلفای راشدین در یک حد و در اعتدال قرار داشت.[8]

او در کتاب لسان المیزان اعتراف نموده است، جاهلان اهل سنت در مقابل فضائل اهل بیت دست به جعل حدیث در فضیلت معاویه زدند و آن جعل را با فضائل شیخین آغاز نمودند؛[9] و در موضعی دیگر در کتاب فتح الباری آورده است که روایتی در فضیلت امیرالمؤمنین در صحیح مسلم آمده که پیامبر فرمودند: لا يحبك الا مؤمن ولا يبغضك الا منافق. این روایت صحیح و ثابت شده است.

سپس برای توجیه عمل برخی از صحابه که بغض آنها در مقابل امیرالمؤمنین به اثبات رسیده است و با ایشان جنگیده­اند، گفته است که این فضیلت برای اکرام همه صحابه، نسبت به همه آنها محقق است که بغض آنها نشانه نفاق و محبت آنها نشانه ایمان باشد و جنگ­هایی که بین آنان رخ داده است گرچه بغضی از یک طرف نسبت به دیگری رخ داده است، اقتضای مخالفت بین آنان است و از جهت اکرام ننمودن صحابه پیامبر نیست؛ به همین دلیل حکم به نفاق بعضی از آنان نمی­گردد، بلکه حال آنان مانند حال مجتهدین در احکام است که برای آنکه به حق می­رسد، دو پاداش و برای آنکه به خطا می رسد، یک پاداش لحاظ می­گردد.[10]

و از همین حدیث صحیح که در فضیلت امیرالمؤمنین که برای شناخت مؤمن و منافق صادر گردیده است در ترجمه لمازه بن زبار أزدی که یکی از کسانی است که از مبغضین حضرت امیر می­باشد و ایشان را شتم می­نموده است، به صورت دیگری توجیه می­نماید.[11]

یکی از ایراداتی که نسبت به علمای رجال گرفته شده است، این است که چرا علمای رجال، غالباً ناصبی­ها را توثیق نموده و شیعه بودن را به طور مطلق وهن راوی می­دانند، مخصوصاً با توجه به روایتی که در حق امیرالمؤمنین آمده است: لا يحبه إلا مؤمن و لا يبغضه إلا منافق؛ ابن­حجر با تأیید ضمنی این اشکال پس از توثیق لمازه ناصبی، به این اشکال به این صورت پاسخ می­دهد:

جوابی که به این ایراد می­توان داد این است که بغض در روایت (لا يحبه إلا مؤمن ولا يبغضه إلا منافق)، مقید به علتی است و آن نصرت پیامبر است، یعنی اگر کسی به خاطر یاری پیامبر نسبت به امیرالمؤمنین بغضی داشته باشد نشانه نفاق اوست، و گرنه طبیعت انسانها به این گونه است که اگر ظلمی نسبت به کسی گردد، او هم کینه ظلم کننده را به دل می­گیرد و محبت هم به عکس آن است؛ حب و بغض غالباً به امور دنیوی برنمی­گردد.

این روایت هم که در فضیلت علی آمده، که محبت او نشانه ایمان و کینه نسبت به او نشانه نفاق است، به طور عام نیست، که عده­ای آن قدر به او محبت افراطی داشته باشند، تا جایی که او را پیامبر یا خدا بدانند.

آنچه در حق علی آمده شبیه آن روایتی است که در حق انصار آمده است، و درباره علت آن، علما جواب داده­اند که به خاطر نصرت پیامبر، محبت انصار نشانه ایمان و کینه انصار نشانه نفاق است، و همین علت در حق علی هم صادق است که او هم یکی از یاری کنندگان پیامبر بوده است.

بنابراین نمی­توان حدیث را به طور کلی تعمیم داد و تمام کسانی که بغض ایشان را دارند، منافق نامیده و احادیثشان را بی­اعتبار نمود.

همچنین بیشتر کسانی که به نصب و دشمنی علی وصف می­شوند، به راستگویی و پایبندی به امور دینی مشهورند و به عکس آنها کسانی که به رافضی بودن توصیف می­گردند، اکثراً دروغگو و لا ابالی نسبت به روایات هستند.

در اصل ناصبیان معتقدند که علي رضي الله عنه عثمان را کشته است یا قاتلین را بر کشتن او یاری نموده است و بغض آنان به گمانشان، از روی تدین و به خاطر خداست و این دلیل باعث نصب آنان می­گردد.

همچنین عده­ای از ناصبیان، کسانی هستند که نزدیکانشان در جنگ با حضرت علی کشته شده­اند.[12]

پس ابن­حجر عسقلانی نتیجه می­گیرد که این عمل رجالی­ها نسبت به توثیق ناصبی­ها موجّه و صحیح بوده و احادیث بسیاری از ناصبی­ها معتبر است.

و یکی دیگر از علمای رجال، نظر داده است که در بین کسانی که اهل بدعتند، حدیث خوارج صحیح تر است.[13]

پاسخی که می­توان به توجیهات ابن­حجر عسقلانی داد و اثبات نمود که این دو گروه و همه کسانی که نسبت به امیرالمؤمنین کینه دارند، در زمره منافقین بوده و روایاتشان نباید مورد پذیرش واقع گردد.

در مورد کلام ابن حجر که گفته «وقد كنت أستشكل توثيقهم الناصبي غالباً وتوهينهم الشيعة مطلقاً»، می­توان گفت که این اعتراف ابن­حجر در مورد رجالی­ها، همان چیزی است که در موارد مختلف آن را منکر می­شوند و این بغض نهفته در این عمل را مخفی می­نمایند و خود را از محبین اهل بیت وانمود می­کنند ولی در این­جا ابن­حجر این اشکال را تأیید نموده است.

او در تعریفی که در مقدمه فتح الباری از شیعه دارد، می­گوید کسی که محبت علی را دارد و او را بر صحابه مقدم می­کند، شیعه است و اگر او را بر ابوبکر و عمر مقدم کند غالی در تشیع و رافضی است.

(والتشيع محبة علي وتقديمه على الصحابة فمن قدمه على أبي بکر وعمر فهو غال في تشيعه ويطلق عليه رافضي وإلا فشيعي).

و هر دو گروه (شیعه و رافضه) مجروح العدالة هستند، به این ترتیب عده­ای از صحابه مانند: مقداد و زيد بن أرقم و سلمان و أبوذر و خباب و جابر و أبوسعيد خدري و عمار و أبيّ بن کعب و حذيفه و بريده و ابوأيوب و سهل بن حنيف و عثمان بن حنيف و أبوهيثم بن تيهان و خزيمة بن ثابت و قيس بن سعد و أبوطفيل عامر بن واثلة و عباس بن عبدالمطلب و فرزندانش و همه بني هاشم و بسیاری از غير آنان، به خاطر برتری دادن امیرالمؤمنین بر شیخین جزو روافض بوده، و چاره­ای جز توثیق آنان به خاطر صحابه بودنشان ندارد.

او دلیل مستشکلین را حدیث صحیح نبوی می­داند «ولا سيما أن عليا ورد في حقه لا يحبه إلا مؤمن ولا يبغضه إلا منافق». این روایت و آنچه در معنای آن است، صحیح و ثابت شده است. در مدح محبین امیرالمؤمنین و ذم مبغضین ایشان شاهد و مؤیّداتی در روایات وجود دارد.

یکی از مؤیّدات آیه مباهله و تعبیر نفس پیامبر بودن امیرالمؤمنین است و روایات بسیاری از پیامبر مثل (طوبى لمن أحبك وصدق فيك وويل لمن أبغضك وكذب فيك)[14]، (يا علي أنت سيد في الدنيا، سيد في الآخرة، حبيبك حبيبي و حبيبي حبيب الله، و عدوك عدوى و عدوي عدو الله، و الويل لمن أبغضك بعدي) و (علي مني وأنا من علي. الحديث) و... و از صحابه مثل (إن كنا لنعرف المنافقين ببغضهم علي بن أبي طالب)[15].

اما کسانی که بغض امیرالمؤمنین را دارند، توثیق شده و دوستداران ایشان مورد وهن قرار می­گیرند.

برای این کار غیر موجه، توجیه ابن­حجر این گونه است: «ثم ظهر لي في الجواب عن ذلك أن البغض ها هنا مقيد بسبب وهو كونه نصر النبي صلى الله عليه وسلم لان من الطبع البشري بغض من وقعت منه إساءة في حق المبغض والحب بعكسه».

اما این توجیه بسیار دور از واقعیت می باشد، زیرا امیرالمؤمنین به هیچ کس بدی ننموده است، که بغض او را به دلیل بدی نمودن در حق مبغضین و طبیعت بشر دانست.

ایشان تمام کارهایی که انجام دادند به دستور پیامبر و برای انجام فرامین الهی بوده است، بنابراین اگر مصیبتی از طرف حضرت امیر بر کسی وارد شده است، به خاطر نصرت نبی بوده است و طبق روایت کسی که کینه حضرت را داشته باشد، در زمره منافقین است.

در روایت صحيحی از امیرالمؤمنین آمده است: (لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفي هذا على أن يبغضني ما أبغضني و لو صببت الدنيا بجملتها في حجر المنافق على أن يحبني ما أحبني وذلک أنه قضى فانقضى على لسان النبي الأمي: إنه لا يبغضک مؤمن ولا يحبک منافق).[16]

حال برای همراهی با عده­ای ضعیف الایمان می­توان گفت: اگر کسی توان مقابله با وسوسه های شیطان را ندارد و نمی­تواند آن را دفع نماید، و بدی  به خاطر فرمان خدا متوجه او گردیده است، و به این دلیل ناراحت است و یا کینه­ای در دلش رسوخ نموده است، در صورتی معذور است که استغفار نماید و بر خلاف آنچه در ضمیرش است عمل نماید، نه اینکه این بغض را در عمل نمایان سازد و به این بغض، سب نمودن و تنقیص کردن را هم اضافه نماید، که در آن صورت طبق اعتقاد همه مسلمین از دایره ایمان بیرون است.

سپس ابن­ حجر این جمله را می­گوید: «وذلك ما يرجع إلى أمور الدنيا غالبا»، که مراد او از این جمله معلوم نیست؛ زیرا در جمله قبل گفته بود، بدی از طرف امیرالمؤمنین به مبغضین رسیده، و اکنون می­گوید: این بدی غالباً در امور دنیوی نیست؛ هیچ کسی ظلمی از طرف امیرالمؤمنین به شخصی را در امور دنیایش، ذکر نکرده که بگوییم عده­ای به این دلیل بغض علی در دل دارند، فقط می­ماند انجام وظیفه­هایی که امیرالمؤمنین نسبت به فرامین الهی و دستورات نبی اکرم صورت داده که در این قسمت مبغض ایشان، حتی به استدلال ابن­حجر که در ادامه می­آید، از علامات نفاق می­باشد.

حال باید پرسید چنین کینه­توزانی مستحق توثیق و دوست داران حضرت مستحق توهین و جرحند؟

در ادامه استدلال ابن­حجر آمده است: «والخبر في حب علي وبغضه ليس على العموم فقد أحبه من أفرط فيه حتى ادعى أنه نبي أو أنه إله تعالى الله عن إفكهم».

در پاسخ می­گوییم: این قضیه مختص به امیرالمؤمنین نیست، و کسی که دوست دار حضرت امیر باشد و معتقد باشد که ایشان خداست، او کافر گمراه است. مانند کسانی که این اعتقاد را نسبت به عزیر و مسیح و عده­ای از صوفیان جاهل نسبت به قطبشان دارند؛ ما هم این گمراهان را تأیید نمی­کنیم و حب شرعی که خدا فرمان داده خواستاریم.

و می­گوییم کار این گمراهان هیچ مجوّزی برای ناصبی­ها و خوارج درست نمی­کند.

ابن ­حجر با تشبیه فضیلتی که در مورد امیرالمؤمنین آمده به همان الفاظ در مورد انصار می­خواهد حدیث فضیلت حضرت را تخصیص زده و بگوید فضیلت اختصاصی نیست، بلکه در این فضیلت، انصار که نیمی از صحابه هستند، مشترکند و همچنین در مورد آنها، علما علت نشانه بودن حب و بغض را، نصرت نبی اکرم توسط آنها دانسته­اند: «والذي ورد في حق علي من ذلك قد ورد مثله في حق الأنصار وأجاب عنه العلماء أن بغضهم لاجل النصر كان ذلك علامة نفاقه وبالعكس فكذا يقال في حق علي».

در مورد این کلام می­توان گفت: فرق بین آنچه درباره امیرالمؤمنین آمده و آنچه درباره انصار آمده، اختلاف آشکاری است.

در آنچه در منقبت انصار آمده، حکم (بغض علامت نفاق و حب علامت ایمان)، بر صفت مشتق شده از نصر، مترتب است، و لفظ انصار اشاره به علت حکم دارد، که نصرت پیامبر می­باشد.

این روایت نشان دهنده پذیرش یاری انصار توسط خداوند است، و کسی که این صفت را در بین انصار ندارد، این منقبت در مورد او نیست، و تمام موجودات انسان، حیوان، جمادات و... اگر بتوانند به این صفت دست یابند، دوست داشتنش نشانه ایمان و بغضش نشانه نفاق است، مانند تار عنکبوت و تخم گذاردن کبوتر و ... .

ولی در روایت فضیلت امیرالمؤمنین، حکم بر ذات حضرت، بدون قید مترتب است و در روایت اسم علم آمده نه صفتی که تا وقتی که دارای آن صفت باشد، حکم بوده و اگر صفت از بین برود حکم رفع گردد.

سپس ابن­حجر در مورد واقعه حقیقی و در خارج سخن گفته و می­گوید: «وأيضا فأكثر من يوصف بالنصب يكون مشهوراً بصدق اللهجة والتمسك بأمور الديانة بخلاف من يوصف بالرفض فإن غالبهم كاذب ولا يتورع في الاخبار».

در این باره هم واقعیت خارجی به گونه دیگر است؛ تاریخ پر است از ظلم خوارج،[17] آنهایی که مرتکب کبیره را کافر می­دانند که هم به قول علمای اسلامی خارج از دینند و هم به عقیده خودشان کافرند (بدلیل ظلمشان که گناه کبیره است)، غیر از اینکه همه مذاهب اسلامی در مورد دروغ بستن به پیامبر روایت دارند، که انسان را به آتش خواهد فرستاد، ضمن اینکه خود ابن­حجر در جواب ابوداود که خوارج را اصح حدیثاً دانسته، جواب داده است که آنان برای اعتقاداتشان حدیث جعل می­کردند.[18]

بار دیگر می­پرسیم چنین افراد دروغگویی مستحق توثیق، و مشهور به راستگویی؛ و دوست داران حضرت مستحق توهین و جرحند، و متهم به دروغگویی؟

در شرح حال راویان شیعه که غالباً جرح آنها غیرمفسر و به خاطر روایت فضیلت امیرالمؤمنین است (که به اعتبار حدیث صحیح نبوی، همین عملشان علت ایمانشان است) و نواصب که سب و لعن امیرالمؤمنین می­کنند (و عملشان به قول نبی اکرم، علت نفاقشان، و نفاقشان با سخن خداوند، علت کذبشان است[19])، عکس این قول ابن­حجر ثابت می­گردد.

ابن­حجر در آخرین توجیهاتش در مورد علت توثیق ناصبی­ها، گفته است: «والأصل فيه أن الناصبة اعتقدوا أن عليا رضي الله عنه قتل عثمان أو كان أعان عليه فكان بغضهم له ديانة بزعمهم».

علتی که او برای ثقه خواندن علمای رجال برای ناصبی­هایی که بغض علی که نفس نبی است، آورده است، فسادش آشکار است. شکی نیست که با این عذر (اعتقادشان به امری باطل و تدین به آن)، خداوند هیچ گروهی را معذور ندانسته است.

خداوند گروهی از یهودیان و مسیحیان که به کذب معتقد شدند و به تبع قول دانشمندانشان به آن تدین پیدا کردند، عذرشان را نپذیرفته و مشرک خوانده است.[20]

و در پایان ابن­ حجر ناصبی­ها را با این اعتقاد دانسته است: «ثم انضاف إلى ذلك أن منهم من قتلت أقاربه في حروب علي».

این کلام هم برای توثیق ناصبی­ها توسط علمای رجال، توجیه صحیحی نیست. زیرا نزدیکان آنان را حق که همان حکم خداوند و پیامبر بوده است، کشته است و عامل آن (امیرالمؤمنین) در قتل آنان مأجور و ممدوح است.[21]

نتیجه

نواصب و خوارج اگرچه مشهور به صداقت و تدین به امور دین باشند، به دلیل قول پیامبر اکرم در مورد حب و بغض نسبت به امیرالمؤمنین، از دایره ایمان بیرون بوده و منافقند و به شهادت خداوند، منافقین دروغگویند و روایاتشان نباید مورد پذیرش واقع گردد، و اگر عالم رجالی آنان را توثیق کرده باشد، کارش خطا و از روی تعصب عقیدتی بوده و نشانه بغض او نسبت به امیرالمؤمنین است و در ظاهر به دلیل همین حدیث نبوی صحیح نمی­تواند این بغض را آشکار نماید.

 

 

[1] . حدیث امیرالمؤمنین

(حدثنا) أبوبكر ابن أبي شيبة حدثنا وكيع وأبومعاوية عن الأعمش ح

وحدثنا يحيى بن يحيى واللفظ له أخبرنا أبو معاوية عن الأعمش عن عدى بن ثابت عن زر قال قال علي والذي فلق الحبة وبرأ النسمة انه لعهد النبي الأمي صلى الله عليه وسلم إلى أن لا يحبني الا مؤمن ولا يبغضني الا منافق.

صحيح مسلم، مسلم نيشابوري: ج1، ص61.

حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا وكيع ثنا الأعمش عن عدى بن ثابت عن زر بن حبيش عن علي رضي الله عنه قال عهد إلى النبي صلى الله عليه وسلم انه لا يحبك الا مؤمن ولا يبغضك الا منافق.

مسند أحمد، أحمد بن حنبل: ج1، ص95 و 128.

أخبرنا يوسف بن عيس قال أنبأنا الفضل بن موسى قال أنبأنا الأعمش عن عدى عن زر قال قال على إنه لعهد النبي الأمي صلى الله عليه وسلم إلى أنه لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق.

سنن النسائي، نسائي: ج8، ص116.

أخبرنا يوسف بن عيسى قال أخبرنا الفضل بن موسى قال أخبرنا الأعمش عن عدي عن زر قال قال علي إنه لعهد النبي الأمي صلى الله عليه وسلم إلي إنه لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق.

ذكر المثل الذي ضربه رسول الله صلى الله عليه وسلم لعلي بن أبي طالب.

السنن الكبرى، نسائي: ج5، ص137 و ج6، ص534.

حدثنا الحميدي ثنا يحيى بن عيسى ثنا الأعمش ثنا عدي بن ثابت عن زربن حبيش قال قال علي بن أبي طالب لقد عهد إلى النبي صلى الله عليه وسلم الأمي أنه لا يحبك إلا مؤمن ابن يبغضك إلا منافق.

مسند الحميدي، حميدي: ج1، ص31.

حدثنا عيسى بن عثمان بن أخي يحيى بن عيسى الرملي أخبرنا يحيى بن عيسى الرملي عن الأعمش عن عدى بن ثابت عن زر بن حبيش عن علي قال : " لقد عهد إلى النبي صلى الله عليه وسلم النبي الأمي أنه لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق".

سنن الترمذي، ترمذي: ج5، ص306.

حدثنا أبو خيثمة حدثنا عبيد الله بن موسى حدثنا الأعمش عن عدي بن ثابت عن زر بن حبيش عن علي قال والذي فلق الحبة وبرأ النسمة إنه لعهد رسول الله صلى الله عليه وسلم إلي أنه لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق.

مسند أبي يعلى، أبويعلى موصلي: ج1، ص251.

أخبرنا محمد بن عمر بن القاسم النرسي ، أخبرنا محمد بن عبد الله الشافعي ، حدثني أبو علي بن هشام الحربي ، حدثنا محمد بن يحيى الأزدي ، حدثنا عبد الله بن داود ، وعبيد الله بن موسى ، ومحاضر بن المورع عن الأعمش عن عدي بن ثابت عن زربن حبيش عن علي أنه فيما عهد إلى النبي صلى الله عليه وسلم قال : إنه لا يحبك الا مؤمن ، ولا يبغضك الا منافق ".

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج14، ص426.

أخبرنا محمد بن الحسين القطان أخبرنا جعفر بن محمد الخلدي حدثنا قاسم بن محمد الدلال حدثنا أحمد بن صبيح حدثنا الربيع بن سهل الفزاري عن سعيد بن عبيد الطائي عن علي بن ربيعة الوالبي قال سمعت عليا على منبركم هذا وهو يقول : عهد النبي صلى الله عليه وسلم إلي أنه لا يحبك إلا مؤمن ، ولا يبغضك إلا منافق.

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج8، ص416.

حدثنا علي بن محمد ثنا وكيع و أبومعاوية و عبدالله بن نمير عن الأعمش عن عدى بن ثابت عن زر بن حبيش عن علي قال: عهد إلى النبي الأمي صلى الله عليه وسلم أنه لا يحبني إلا مؤمن ولا يبغضني إلا منافق.

سنن ابن ماجة، محمد بن يزيد قزويني: ج1، ص42.

حدیث ام سلمه

حدثنا أبو هشام حدثنا بن فضيل حدثنا أبو نصر عن مساور عن أمه عن أم سلمة قالت قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لعلي لا يحبك منافق ولا يبغضك مؤمن!

مسند أبي يعلى، أبويعلى موصلي: ج12، ص332.

حدثنا واصل بن عبدالأعلى أخبرنا محمد بن فضيل عن عبدالله بن عبدالرحمن أبى نصر عن المساور الحميري عن أمه قالت: "دخلت على أم سلمة فسمعتها تقول كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا يحب علينا منافق، ولا يبغضه مؤمن".

سنن الترمذي، ترمذي: ج5، ص299.

حدثنا عبيد بن غنام ثنا أبو بكر بن أبي شيبة ح وحدثنا علي بن عبد العزيز ثنا إسحاق بن إسماعيل الطالقاني قالا ثنا محمد بن فضيل عن أبي نصر عبد الله بن عبد الرحمن عن مساور الحميري عن أمه عن أم سلمة قالت سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا يبغض عليا مؤمن ولا يحبه منافق.

حدثنا محمد بن عثمان بن أبي شيبة ثنا واصل ثنا بن فضيل عن عبد الله بن عبد الرحمن أبي نصر عن مساور الحميري عن أمه عن أم سلمة قالت كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا يحب عليا إلا مؤمن ولا يبغضه إلا منافق.

المعجم الكبير، طبراني: ج23، ص375.

حدیث عمران بن حصین

حدثنا أحمد قال نا عثمان بن هشام بن الفضل بن دلهم البصري قال نا محمد بن كثير الكوفي قال نا الحارث بن حصيرة عن أبي داود السبيعي عن عمران بن الحصين أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق.

المعجم الأوسط، طبراني: ج2، ص337.

حدیث ابن عباس

حدثنا عبد الرحمن بن سلم قال حدثنا أبو الأزهر النيسابوري قال حدثني عبد الرزاق وحدي قال حدثنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال نظر النبي صلى الله عليه وسلم إلى علي فقال لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق من أحبك فقد أحبني ومن أبغضك فقد أبغضني وحبيبي حبيب الله وبغيضي قبل بغيض الله ويل لمن أبغضك بعدي لراد.

المعجم الأوسط، طبراني: ج5، ص87.

حدیث ابن مسعود

أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا عاصم بن الحسن أنا أبو عمر بن مهدي أنا أبو العباس بن عقدة نا الحسن بن علي بن بزيع نا عمر بن إبراهيم نا سوار بن مصعب الهمداني عن الحكم بن عتيبة عن يحيى بن الجزار عن عبد الله بن مسعود قال سمعت رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) يقول من زعم أنه امن بي وما جئت به وهو يبغض عليا فهو كاذب ليس بمؤمن.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص281.

وروى طائفة من الصحابة أنّ رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلىّ رضي الله عنه: لا يحبّك إلا مؤمن، ولا يبغضك إلَّا منافق. وكان علي رضي الله عنه يقول: والله إنه لعهد النبي الأمي [إليّ] أنه لا يحبني إلا مؤمن، ولا يبغضني إلا منافق.

وقال صلى الله عليه وسلم : من أحبّ عليا فقد أحبّنى . ومن أبغض عليا فقد أبغضني ، ومن آذى عليا فقد آذاني ، ومن آذاني فقد آذى الله.

الاستيعاب، ابن عبدالبر: ج3، ص1100.

[2] . وأصح منهما ما أخرجه مسلم عن علي قال: إنه لعهد النبي الأمي صلى الله عليه وسلم إلي: "إنه لا يحبك إلا مؤمن، ولا يبغضك إلا منافق". وهذا أشكل الثلاثة، فقد أحبه قوم لا خلاق لهم، وأبغضه بجهل قوم من النواصب، فالله أعلم.

سیر اعلام النبلاء، ذهبی: ج17، ص169.

[3] . فمعناه أن حب علي من الايمان، وبغضه من النفاق، فالايمان ذوشعب، وكذلك النفاق يتشعب، فلا يقول عاقل: إن مجرد حبه يصير الرجل به مؤمنا مطلقاً، ولا بمجرد بغضه يصير به الموحد منافقاً خالصاً. فمن أحبه وأبغض أبابكر، كان في منزلة من أبغضه، وأحب أبابكر، فبغضهما ضلال ونفاق، وحبهما هدى وإيمان، والحديث ففي "صحيح" مسلم.

سیر اعلام النبلاء، ذهبی: ج12، ص510.

[4] . عن أم سلمة، سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول في بيتي لعلى: لا يحبك إلا مؤمن، ولا يبغضك إلا منافق.

... قلت : هذا الحديث منكر .

میزان الاعتدال، ذهبی: ج2، ص454.

[5] . قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: لا يبغض أبا بكر وعمر مؤمن ولا يحبهما منافق . هذا حديث غير صحيح ومعلى متهم بالكذب.

تذکرة الحفاظ، ذهبی: ج3، ص962.

[6] . ومتن الحديث حق لكنه ما صح مرفوعاً.

سیر اعلام النبلاء، ذهبی: ج16، ص216.

[7] . ولكن هو كلام صحيح.

میزان الاعتدال، ذهبی: ج2، ص584.

[8] . قال أحمد وإسماعيل القاضي والنسائي وأبو علي النيسابوري لم يرد في حق أحد من الصحابة بالأسانيد الجياد أكثر ما جاء في علي وكان السبب في ذلك أنه تأخر ووقع الاختلاف في زمانه وخروج من خرج عليه فكان ذلك سببا لانتشار مناقبه من كثرة من كان بينهما من الصحابة ردا على من خالفه فكان الناس طائفتين لكن المبتدعة قليلة جدا ثم كان من أمر علي ما كان فنجمت طائفة أخرى حاربوه ثم اشتد الخطب فتنقصوه واتخذوا لعنه على المنابر سنة ووافقهم الخوارج على بغضه وزادوا حتى كفروه مضموما ذلك منهم إلى عثمان فصار الناس في حق علي ثلاثة أهل السنة والمبتدعة من الخوارج والمحاربين له من بني أمية واتباعهم فاحتاج أهل السنة إلى بث فضائله فكثر الناقل لذلك لكثرة من يخالف ذلك والا فالذي في نفس الامر ان لكل من الأربعة من الفضائل إذا حرر بميزان العدل لا يخرج عن قول أهل السنة والجماعة أصلا.

فتح الباري، ابن حجر: ج7، ص57.

[9] . عارضهم جهلة أهل السنة بفضائل معاوية بدأوا بفضائل الشيخين وقد أغناهما الله وأعلى مرتبتهما عنها.

لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی: ج1، ص13.

[10] . وقد ثبت في صحيح مسلم عن علي أن النبي صلى الله عليه وسلم قال له لا يحبك الا مؤمن ولا يبغضك الا منافق وهذا جار باطراد في أعيان الصحابة لتحقق مشترك الاكرام لما لهم من حسن العناء في الدين قال صاحب المفهم واما الحروب الواقعة بينهم فان وقع من بعضهم بغض لبعض فذاك من غير هذه الجهة بل للامر الطارئ الذي اقتضى المخالفة ولذلك لم يحكم بعضهم على بعض بالنفاق وانما كان حالهم في ذلك حال المجتهدين في الاحكام للمصيب أجران وللمخطئ أجر واحد والله أعلم.

فتح الباري، ابن حجر: ج1، ص60.

[11] . لمازة بن زبار الأزدي الجهضمي ... وكان ثقة.

حدثنا وهب بن جرير عن أبيه عن أبي لبيد وكان شتاما.

قلت: زاد العقيلي قال وهب قلت لابي من كان يشم قال كان يشتم علي بن أبي طالب.

وأخرجه الطبري من طريق عبدالله بن المبارك عن جرير بن حازم حدثني الزبير ابن خريت عن أبي لبيد قال قلت له لم تسب عليا قال ألا أسب رجلا قتل منا خمسمائة وألفين والشمس هاهنا.

تهذیب التهذیب، ابن حجر: ج8، ص411.

[12] . وقد كنت أستشكل توثيقهم الناصبي غالباً وتوهينهم الشيعة مطلقاً ولا سيما أن عليا ورد في حقه لا يحبه إلا مؤمن ولا يبغضه إلا منافق . ثم ظهر لي في الجواب عن ذلك أن البغض ها هنا مقيد بسبب وهو كونه نصر النبي صلى الله عليه وسلم لان من الطبع البشري بغض من وقعت منه إساءة في حق المبغض والحب بعكسه وذلك ما يرجع إلى أمور الدنيا غالبا والخبر في حب علي وبغضه ليس على العموم فقد أحبه من أفرط فيه حتى ادعى أنه نبي أو أنه إله تعالى الله عن إفكهم والذي ورد في حق علي من ذلك قد ورد مثله في حق الأنصار وأجاب عنه العلماء أن بغضهم لاجل النصر كان ذلك علامة نفاقه وبالعكس فكذا يقال في حق علي وأيضا فأكثر من يوصف بالنصب يكون مشهورا بصدق اللهجة والتمسك بأمور الديانة بخلاف من يوصف بالرفض فإن غالبهم كاذب ولا يتورع في الاخبار والأصل فيه أن الناصبة اعتقدوا أن عليا رضي الله عنه قتل عثمان أو كان أعان عليه فكان بغضهم له ديانة بزعمهم ثم انضاف إلى ذلك أن منهم من قتلت أقاربه في حروب علي .

تهذیب التهذیب، ابن حجر: ج8، ص411.

[13] . سمعت أبا داود يقول : ليس في أهل الأهواء أصح حديثا من الخوارج ثم ذكر عمران بن حطان ، وأبا حسان الأعرج .

سؤالات الاجری لابی داود، ابن اشعث سجستانی: ج2، ص117.

[14] . أخبرنا أبو بكر محمد بن الحسن وأبو عبد الله البارع وأبو علي بن السبط وأبو غالب محمد بن أحمد بن الحسين بن قريش قالوا أنا أبو الغنائم بن المأمون نا علي بن عمر بن محمد الحربي نا أحمد بن محمد الصيدلاني نا الحسن بن عرفة نا ح

وأخبرتنا أبو المظفر بن أبي القاسم أنا أبو سعد الأديب أنا أبو عمرو بن حمدان ح

وأخبرنا أم المجتبى العلوية قالت قرئ على إبراهيم بن منصور أنا أبو بكر بن المقرئ قالا أنا أبو يعلى نا الحسن بن عرفة نا وقال ابن المقرئ عن سعيد بن محمد الوراق الثقفي ح

وأخبرنا أبو الفضل عبد الرحيم بن غانم بن عبد الواحد الخطيب وأبو زيد شكر بن أحمد بن محمد الأديب وأبو علي الحسن بن البغدادي ولقية بنت المفضل بن عبد الخالق قالوا أنا القاسم بن الفضل بن أحمد قالا انا أبو الحسين محمد بن . . .

وأنبأنا أبو القاسم بن بيان وأخبرنا خالي أبو المكارم سلطان بن يحيى وأبو سليمان داود بن محمد عنه قالا أنا أبو الحسن بن مخلد ح

وأخبرنا أبو النجم بدر بن عبد الله الشيحي انا أبو بكر الخطيب أنا أبو عمر بن مهدي ومحمد بن أحمد بن رزق ومحمد بن الحسين بن الفضل وعبد الله بن يحيى السكري ومحمد بن محمد بن محمد بن مخلد قالوا أنا أبو علي إسماعيل بن محمد بن إسماعيل الصفار نا أبو علي الحسن بن عرفة بن يزيد العبدي حدثني سعيد بن محمد الوراق عن علي بن الحزور قال سمعت أبا مريم الثقفي يقول سمعت عمار بن ياسر يقول سمعت رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) يقول لعلي طوبى لمن أحبك وصدق فيك وويل لمن أبغضك وكذب فيك.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص281.

[15] . عن جابر بن عبدالله رضي الله عنهما قال: ما كنا نعرف المنافقين إلا بعضهم عليا. أخرجه أحمد في المناقب.

وأخرجه الترمذي عن أبي سعيد ولفظه: قال إن كنا لنعرف المنافقين نحن معشر الأنصار ببغضهم علي بن أبي طالب. وقال: غريب.

وعن أبي ذر رضي الله عنه قال: ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا بثلاث: بتكذيبهم الله ورسوله والتخلف عن الصلاة وبغضهم علي بن أبي طالب . أخرجه ابن شادن.

الرياض النضرة في مناقب العشرة، محب طبري: ج3، ص190.

[16] . نهج البلاغة (کلمات قصار، ش45): ص477 و ینابیع المودة، قندوزی: ج1، ص152.

[17] . الشيخ محمد بهجت البيطار الدمشقي ألف كتابه ( نقد عين الميزان ) يناضل فيه عن الخوارج ويؤيد قول من قال بتوثيقهم غالبا من سلفه.

وقد قال فيه ما لفظه: " إن من سير تاريخ حياة الخوارج ودقق النظر في أمرهم علم أنهم رجال شدة وجفوة، قلوبهم قد قسيت فهي كالحجارة أو أشد قسوة، ولقد والله أتوا بفظائع تقشعر منها الأبدان، وتشيب لهولها الولدان، ويخجل لذكرها وجه الإنسانية، وتمج لسماعها الطباع البشرية فلقد قتلوا الرجال وأهلوا الأطفال، وذبحوا الأمهات والبنين والبنات حتى أنهم كفروا من لم يعتقد معتقدهم أو يرى رأيهم واستباحوا دمه وماله وأهله وعياله. ومنهم من أنكر الصلوات الخمس وقال صلاةبالغداة وصلاة بالعشي. ومنهم من أوجب الصلاة على الحائض في حال الحيض " انتهى بحروفه. وهذه الفواحش لا تصدر من مؤمن فكيف يقال تغلب العدالة في أهلها سبحانك هذا أفك عظيم.

العتب الجميل على أهل الجرح والتعديل، ابن عقيل علوي: ص31.

[18] . قال أبو داود ليس في أهل الأهواء أصح حديثاً من الخوارج ثم ذكر عمران بن حطان وغيره.

واما قول أبي داود ان الخوارج أصح أهل الأهواء حديثاً فليس على اطلاقه فقد حكى ابن أبي حاتم عن القاضي عبدالله بن عقبة المصري وهو ابن لهيعة عن بعض الخوارج ممن تاب انهم كانوا إذا هووا أمرا صيروه حديثاً.

تهذیب التهذیب، ابن حجر: ج8، ص114.

وقد حكى القاضي عبدالله ابن عيسى بن لهيعة عن شيخ من الخوارج انه سمعه يقول بعد ما تاب ان هذه الأحاديث دين فانظروا عمن تأخذون دينكم فانا كنا إذا هوينا أمرا صيرناه حديثا حدث بها عبدالرحمن بن مهدي الامام عن ابن لهيعة فهي من قديم حديثه الصحيح أنبأ بذلك إبراهيم بن داود شفاها انا إبراهيم بن علي انا أبوالفرج بن الصقيل انا محمد بن محمد كتابة انا الحسن بن أحمد انا أبونعيم ثنا أحمد بن إسحاق ثنا عبدالرحمن بن عمر ثنا ابن مهدي بها.

قلت: وهذه والله قاصمة الظهر للمحتجين بالمراسيل إذ بدعة الخوارج كانت في صدر الاسلام والصحابة متوافرون ثم في عصر التابعين فمن بعدهم وهؤلاء كانوا إذا استحسنوا أمرا جعلوه حديثا وأشاعوه فربما سمعه الرجل السني فحدث به ولم يذكر من حدث به تحسينا للظن به فيحمله عنه غيره ويجئ الذي يحتج بالمقاطيع فيحتج به ويكون أصله ما ذكرت فلاحول ولاقوة الا بالله.

لسان المیزان، ابن حجر: ج1، ص11.

[19] . أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ( 11 حشر).

اِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ ( 1 منافقون).

[20] . وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ( 30 توبه)

اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( 31 توبه)

[21] . برای مطالعه بیشتر در مورد مناقشه نسبت به کلام ابن حجر عسقلانی رجوع کنید به: العتب الجميل على أهل الجرح والتعديل، محمد بن عقيل العلوي: ص15 – 45؛ الإمام علي بن أبي طالب (ع)، أحمد الرحماني الهمداني: ص591 – 596؛ دلائل الصدق لنهج الحق، الشيخ محمد حسن المظفر: ج1، ص225 – 230 و الصحابة بين العدالة والعصمة، الشيخ محمد السند: ص202 – 207.

 
 
پژوهشگر : حجت الاسلام و المسلمین مهدی منصور سمائی
منبع: aemehathar

21 آبان 1395 | ارسال شده توسط: amin101 | دسته : امام علي ع, اصحاب و ياران, مطالب ویژه
برچسب ها:
مطالب مرتبط
تبلیغات


افزودن نظر:
نام:*
ايميل:
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
کد امنيتی: *
انتظار 12 جنبش سایبری 313 منتظر پاتوق forawakening مهدی بیا مدرسه علمیه سیادت فاطمیه مقاومت تاریک

این سایت وابسته به هیچ ارگان و سازمانی نمیباشد و توسط منتظران حضرت قائم(عج)مدیریت می شود

کپی برداری از مطالب (به جز محصولات صوتی تصویری) در جهت نشر فرهنگ اسلامی بلامانع است

کپی برداری از قالب و لوگو انجمن منتظران مهدی (عج) شرعا حرام است


Design : Goldis Web[Located:iran]
والسلام علی من اتبع المهدی ارواحنا فدا

تحلیل آمار سایت و وبلاگ