إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْرِ***وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ***لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ***تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ***سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

حدیث پژوهی- بررسی حدیث انا مدینة العلم و علی بابها، فمن أراد المدينة فليأت الباب

انا مدینة العلم و علی بابها، فمن أراد المدينة فليأت الباب

من شهر علمم وعلی دروازه ورود به این شهر است

المستدرک علی الصحیحین/3/126

اسناد حدیث

این حدیث از طریق ابن عباس و جابر بن عبدالله و امیرالمؤمنین نقل گردیده است.

حدیث ابن عباس

این روایت به اعتراف ابن جوزی، با ده سند به ابن عباس منتهی می گردد.[1]

نقل این حدیث از أبوالصلت عبدالسلام بن صالح هروي، از مشهورات در کتب حدیثی است.[2]

این روایت از چند طریق از ابوالصلت نقل گردیده است،[3]که لزومی به بررسی سند این روایات به ابوالصلت وجود ندارد.

بنابراین در مورد حدیث ابن عباس، چند مطلب باقی می ماند که باید مورد بررسی قرار گیرد.

این حدیث بر طبق اعتراف ابن جوزی در کتاب الموضوعات، از ده طریق نقل شده ازابن عباس، در همه طرق ازمجاهدنقل شده است و از او اعمش نقل نموده است؛ در نه طریق آن،ابومعاویهاز اعمش نقل نموده و در یک طریق سعید بن عقبه از اعمش نقل نموده است.

در یکی از طرق این حدیث از ابومعاویه، ابوالصلت از او، و در هشت طریق دیگر جعفر بن محمد بغدادی، رجاء بن سلمه، عمر بن اسماعیل بن مجالد (در دو طریق)، احمد بن سلمه، حسن بن علی بن راشد، قاسم بن سلام، و محمود بن خداش از ابومعاویه نقل کرده اند.[4]

کار بسیار خارق العاده ای که ابن جوزی (به تبع ابن عدی)، در ردّ هر ده طریق حدیث ابن عباس، انجام داده است این است که ابتدا سند سعید بن عقبه به اعمش را مخدوش می نماید و تنها راوی نقل کننده از اعمش، ابومعاویه می گردد.

گفتیم که ابوالصلت از ابومعاویه نقل کرده است و این حدیث را از مشهورات حدیث ابوالصلت می دانند؛ ابن جوزی در مرحله بعد هر هشت طریق دیگری که از ابومعاویه نقل نموده بودند را، تضعیف نموده و یکی از راویان هر طریق را سارق دانسته و مدعی شده آنها این حدیث را از ابوالصلت دزدیده اند.

بنابراین نتیجه گرفته است که این حدیث تنها یک طریق دارد و آن هم طریق ابوالصلت از ابومعاویه از اعمش از مجاهد از ابن عباس است، و ابوالصلت هم دروغگو است و این حدیث را جعل نموده و عده ای از او سرقت نموده اند و طرق حدیث را زیاد کرده اند.

پس این حدیث نه از ابن عباس، نه از مجاهد، نه از اعمش، و نه از ابومعاویه نقل نشده است بلکه از جعلیات ابوالصلت است.[5]

در جواب به این تضعیفات و جعلی خواندن این حدیث، اگر مناقشه ای به تضعیفات او نکنیم، می توانیم سه مطلب بیان کنیم که نتیجه جناب ابن جوزی مخدوش گردد.

مطلب اول :

ایشان اسناد حدیث ابن عباس را به ده مورد محدود نمودند و همه را تضعیف کردند، در صورتی که اسناد دیگری هم در کتب حدیثی وجود دارند، که دو مورد از آنها یکی حدیث محمد بن جعفر فیدی از ابومعاویه است که حاکم آن را در مستدرک آورده و حکم به صحت آن و ثقه بودن محمد بن جعفر فیدی و حسین بن فهم نموده است.[6]

و سند دیگر سند صحیحی است که در کتاب حدیث خیثمه از ابومعاویه نقل گردیده است.[7]که راویان آن تا ابومعاویه ضریر، محمد بن عوف طائی، محفوظ بن بحر أنطاكي و موسى بن محمد انصاري كوفي، همه ثقه هستند و این سند هم صحیح می باشد.[8]

و مطلب دوم:

نقل این حدیث از ابومعاویه برای یحیی بن معین به اثبات رسیده است.[9]

و مطلب سوم:

ابوالصلت توثیق شده است،[10]و تضعیفاتی که برای او آمده است، از جهت این حدیث است وبا فرض این که او این حدیث را جعل نموده است، ولی ثابت شد که او تنها ناقل از ابومعاویه نیست و او جعل نکرده بلکه ابومعاویه این حدیث را از اعمش نقل نموده است.

حدیث جابر بن عبدالله

این حدیث از جابر، و عبدالرحمان بن عثمان (یا بهمان) از جابر، و عبدالله بن عثمان بن خثيم از عبدالرحمان، و سفيان ثوري از عبدالله بن عثمان، و عبدالرزاق از سفیان، و أحمد بن عبدالله بن يزيد حراني از عبدالرزاق نقل نموده اند.

از أحمد بن عبدالله بن يزيد، چهار نفر نقل کرده اند.[11]

أحمد بن عبدالله بن يزيد حرانی، تنها جرحش نقل روایت منکری است که از عبدالرزاق نقل نموده است، (جرح مفسر ندارد) و حاکم نیشابوری با صحیح دانستن حدیثش، به طور ضمنی او را توثیق نموده است.[12]

حدیث امیرالمؤمنین

این حدیث به اعتراف ابن جوزی، پنج سند دارد.

یکی از اسناد را به این دلیل تضعیف نموده است که در آن سوید بن غفله در سند نیست و سلمه بن کهیل هم از ابوعبدالله صنابحی نشنیده است.[13]

اما دو سند دیگر که در آن سلمه بن کهیل از سوید بن غفله از صنابحی نقل کرده اند، وجود دارد.[14]

ابن جوزی، در این سند، محمّد بن عمر رومي را تضعیف نموده است، که ابن حبان در ثقات اسم او را ذکر نموده است.[15]

ابن جوزی در سند[16]دیگری از حدیث امیرالمؤمنین، محمد بن قیس را مجهول می خواند، در حالی که توثیق او به اندازه تصحیح روایت می باشد.[17]

در دو سند دیگر عبدالحمید بن بحر توسط ابن جوزی، تضعیف گردیده است و جرم او روایات فضائل در حق اهل بیت است، روایاتی که صحتش از طرق دیگر هم به اثبات رسیده است، ازجمله این حدیث، و حدیث نظر به امیرالمؤمنین، و روایت فضیلتی در مورد حضرت زهرا در روز قیامت و روایت فضیلت امام حسن و امام حسین، دو آقای جوانان بهشت.[18]

نظرات علما در مورد این حدیث

عقيلي این حدیث را صحیح نمی داند.[19]

ابن أبي حاتم رازي برای این حدیث اصلی را قبول ندارد.[20]

ابن حبان حدیث ابن عباس و چنین متنی را ساخته ابوالصلت و جعلی دانسته است.[21]

ابن عدی حدیث جابر را منکر و وضعی می داند.[22]

حاکم نیشابوری این حدیث را با سند ابن عباس آورده و آن را صحیح می داند و شواهد آن را با سند جابر هم صحیح می داند.[23]

ابن جوزی در کتاب الموضوعات آورده است که این حدیث، 17 سند دارد و همه آنها ضعیف و جعلی می باشند.

ذهبی هم این حدیث را موضوع می داند.[24]

ابن حجر عسقلانی بعد از نظر ذهبی به وضع این حدیث، می گوید: این حدیث طرق کثیری دارد و حداقل حال حدیث این است که اصلی برای آن وجود دارد و سزاوار وضعی دانستن نیست.[25]

سيوطي حدیث را پس از بررسی بسیار حسن می داند.[26]

متقی هندی در کتاب کنز العمال پس از آوردن این حدیث، در کلامی طولانی در مورد حدیث اظهار نظر می نماید و می گوید: ابن جوزی حدیث را از موضوعات می داند و حاکم سند این حدیث را صحیح می داند و یحیی بن معین هم آن را صحیح می داند. ابن عدی آن را وضعی دانسته، علائی گفته ذهبی هم آن را باطل می داند و ابن حجر طرق حدیث را زیاد می داند، که در نتیجه حدیث را سزاوار نسبت وضع نمی داند، بلکه با مخالفت با حاکم و همچنین ابن جوزی می گوید: این حدیث نه صحیح است و نه کذب؛ این حدیث حسن است و قابل احتجاج. من هم مانند ابن حجر مدتها همین جواب را می دادم که این حدیث حسن است، نه صحیح و نه کذب؛ تا این که به تصحیح نمودن این حدیث (حديث علي) توسط ابن جرير در کتاب تهذيب الآثار واقف شدم و با ضمیمه تصحيح حاکم در مورد حديث ابن عباس، استخاره نمودم و جازم شدم به ارتقاء این حدیث از مرتبه حسن به مرتبه صحیح، والله أعلم.[27]

فتنی در کتاب تذکرة الموضوعات، پس از ذکر کلام علماء، نظر داده است که هر کسی حکم به کذب این حدیث را داده است، خطا کرده است.[28]

ملا علي قاري هم نظرات علماء را آورده، ازجمله این که ابن حجر، و سیوطی و علائی به نقل زرکشی حدیث را حسن می دانند.[29]

و مناوی هم در فیض القدیر از قول حافظ علائی گفته که هر کس حدیث را موضوع دانسته خطا کرده، و درست این است که حدیث به اعتبار طرقش نه صحیح است و نه ضعیف؛ و الفاظ آن هم به گونه ای نیست که عقل از آن ابا داشته باشد. همچنین نظر زرکشی، ابن حجر، خطیب بغدادی را می آورد. و در پایان نظر ذهبی و ابن جوزی را مانند هم، وضع حدیث می داند.[30]

غماری هم به البانی نسبت وضع حدیث را داده و خود حدیث را صحیح دانسته است.[31]

معنی حدیث

مناوی در فیض القدیر در توضیح حدیث آورده، پیامبر اکرم شهر جامع معانی دین است و ناچار برای این شهر دری باید باشد و خبر داده شده است که آن در، امیرالمؤمنین است. هر کس راه او را اخذ کند، داخل شهر شده و کسی که از این راه به خطا رود، در راه هدایت به خطا رفته است، و بر اعلمیت امیرالمؤمنین موافق و مخالف، دوست و دشمن شهادت می دهند.[32]

در موافقت این حدیث، و علم و حکمت امیرالمؤمنین، حدیثی از ابن مسعود مرفوعاً وارد شده که پیامبر، نه قسمت از ده قسمت حکمت را سهم امیرالمؤمنین و یک قسمت را سهم باقی مردم دانسته اند.[33]

از نشانه های شهرت حدیث

آن قدر حدیث معروف بوده و فضل امیرالمؤمنین از آن مشخص بود، (که به خاطر همین ظهور فضل، عده ای از علمای رجال، به عکس رفتارشان در موارد مشابه، مضمون حدیث را با عقیده شان در فضل ابوبکر، متناقض دیده، مجبور به جعلی خواندن حدیث شدند)، و باب بودن امیرالمؤمنین قابل انکار نبود، جعل کنندگان حدیث به نفع خلفا بر آن شدند، فضیلتی برای تمام خلفا در حدیث اضافه کنند.

به همین دلیل احادیثی جعل گردید، و برای این شهر ستون و دیوار و سقف و حتی حلقه ای برای در این شهر قرار دادند.[34]

باید به آنها گوشزد نمود، اگر ابوبکر ستون شهر، عمر دیوار شهر و عثمان سقف آن و معاویه حلقه در آن باشد، خود پیامبر جایش کجاست؟ همچنین آیا شهر سقف هم دارد؟ و آیا با بودن اینان با این عناوین باز هم برای استفاده و وارد شدن به این شهر نبایست از در وارد شد؟

نتیجه

این حدیث بیش از بیست طریق، از سه نفر از صحابه نقل گردیده است؛ چند حدیث دیگر مضمون این حدیث را تأیید می کنند؛ عده ای از علما این حدیث را صحیح دانسته (یحیی بن معین، حاکم نیشابوری، متقی هندی و غماری) و عده ای دیگر (ابن حجر عسقلانی، حافظ علائی، زرکشی، سیوطی، فتنی، و ملا علی قاری) آن را حسن می دانند؛ عده ای از آنان هم حکم نموده اند که اگر کسی این حدیث را کذب و یا جعلی بداند، خطا کرده است؛ همچنین از این علما، مخصوصاً علائی به نقل از مناوی که دأب برخی از علمای جرح و تعدیل را می دانسته (و می داند که آنها با توجه به متن حدیث، آنچه با عقایدشان سازگار نباشد، از منکرات شمرده و با توجه به عقل و قلب حکم به بطلان و جعل آن حدیث می نمایند)، گفته الفاظ این حدیث، منکری که عقل از آن ابا داشته باشد نیست.

(برخی از علمای رجال در این حدیث که از فضائل امیرالمؤمنین است و مؤید به مشهورات دیگر از جمله علم حضرت و اعتراف خلفا به آن در تاریخ می باشد، به عکس کار رجالی عادی که نسبت به دیگر روایات انجام می دهند، و حدیثی به مراتب پایین تر از این حدیث را حداقل حسن می خوانند، با تعصب این حدیث را کذب، جعل و ساختگی دانسته اند؛ اگر این حدیث در مورد صحابه دیگری بود این حساسیت وجود نداشت، ذهبی در ترجمه محمد بن عمر رومی در کتاب میزان، در مورد حدیث امیرالمؤمنین گفته است: نمی دانم این حدیث را چه کسی وضع کرده است؟[35]یعنی این حدیث از حیث اعتقادات ما موضوع به نظر می آید و حکم ما این است که این حدیث جعلی است، ولی نمی توان به رجال این حدیث، این اتهام را وارد نمود.)


[1]. وأما حديث ابن عباس فله عشرة طرق.

الموضوعات، ابن جوزي: ج1، ص350.

[2]. وكون الحديث مشهورا ومعروفا عن أبي الصلت.

فتح الملك العلي، حسني مغربي: ص24.

قال ابن عدی: وهذا الحديث يعرف بابي الصلت الهروي عن أبي معاوية.

الكامل، ابن عدي جرجاني: ج1، ص189.

و قال ایضاً: وهذا يروي عن أبي معاوية عن الأعمش وعن أبي معاوية يعرف بأبي الصلت الهروي عنه.

الكامل، ابن عدي جرجاني: ج3، ص412.

وكل هذه الروايات غير محفوظة وهذا الحديث يعرف بأبي الصلت عبد السلام بن صالح الهروي.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

[3]. سند روایاتی که از ابوالصلت نقل شده است:

المستدرك: حاكم نيشابوري: ج3، ص126.

(حدثنا) أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا محمد بن عبد الرحيم الهروي بالرملة،

المعجم الكبير، طبراني: ج11، ص55.

حدثنا المعمري ومحمد بن علي الصائغ المكي قالا:

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج11، ص50؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

أخبرنا محمد بن عمر بن القاسم النرسي، أخبرنا محمد بن عبدالله الشافعي، حدثنا إسحاق بن الحسن بن ميمون الحربي،

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج11، ص50؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

فأخبرنا محمد بن أحمد بن رزق، أخبرنا أبوبكر مكرم بن أحمد بن مكرم القاضي، حدثنا القاسم بن عبدالرحمن الأنباري،

فتح الملك العلي، حسني مغربي: ص22.

أنبأنا البرهان السقا أنا ثعيلب، أنا الملوي والجوهري قالا: أنا أبوالعز محمد بن أحمد العجمي، أنا الشمس البابلي، أنا أحمد بن خليل السبكي، أنا النجم الغيظي، أنا زكريا، أنا محمد أحمد بن عبدالرحيم، أنا عبدالوهاب بن علي (ح)

وأنبأنا العفري، أنا البرزنجي، أنا الفلاني، أنا ابن سنه، أنا الوولاتي، أنا ابن اركماش، أنا احمد أحمد بن علي الحافظ، أنا عبد الرحيم بن الحسين الحافظ، أنا الصلاح بن كيكلدي الحافظ،

قالا: أنا محمد بن أحمد بن عثمان الحافظ، أنا إسحاق أحمد بن يحيى، أنا الحسن بن عباس، أنا عبد الواحد بن حمويه، أنا وجيه أحمد بن طاهر، أنا الحسن بن أحمد السمرقندي الحافظ أنا أبوطالب حمزة بن محمد الحافظ، أنا محمد بن أحمد الحافظ، أنا أبوصالح الكرابيسي، أنا صالح بن محمد،

فتح الملك العلي، حسني مغربي: ص23.

أخرجها ابن جرير في " تهذيب الآثار " قال: حدثنا محمد بن إسماعيل الضراري،

ثنا عبد السلام ابن صالح الهروي، ثنا أبومعاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله : أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد المدينة فليأتها من بابها.

[4]. أخبرني أحمد بن محمد العتيقي حدثنا عبدالله بن محمد بن عبدالله الشاهد حدثنا أبوبكر أحمد بن فاذويه بن عزرة الطحان حدثنا أبوعبدالله أحمد بن محمد بن يزيد بن سليم حدثني رجاء بن سلمة حدثنا أبومعاوية الضرير عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: أنا مدينة العلم وعلى بابها فمن أراد العلم فليأت الباب.

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج5، ص110؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

أخبرني بحديثه الحسين بن علي الصيمري، حدثنا أحمد بن محمد بن علي الصيرفي قال حدثنا إبراهيم بن أحمد بن أبي حصين حدثنا محمد بن عبدالله - أبوجعفر الحضرمي - حدثنا جعفر بن محمد البغدادي أبومحمد الفقيه -وكان في لسانه شیء- حدثنا أبو معاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول "أنا مدينة العلم وعلي بابها، فمن أراد العلم فليأت الباب".

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج7، ص181؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

أخبرنا علي بن أبي علي المعدل، وعبيدالله بن محمد بن عبيد النجار قالا: حدثنا محمد بن المظفر، حدثنا أحمد بن عبيد الله بن سابور، حدثنا عثمان بن إسماعيل بن مجالد، حدثنا أبومعاوية الضرير عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (انا مدينة الحكمة وعلي بابها، فمن أراد الحكمة فليأت الباب).

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج11، ص203.

وأخبرناه أبوعلي الحسن بن المظفر وأبوعبد الله الحسين بن محمد بن عبدالوهاب وأم أبيها فاطمة بنت علي بن الحسين قالوا أنا أبوالغنائم محمد بن علي بن علي الدجاجي أنا أبوالحسن علي بن عمر بن محمد الحربي نا الهيثم بن خلف الدوري نا عمر بن إسماعيل بن مجالد نا أبومعاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد الباب فليأت عليا.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

أخبرنا أبوالقاسم بن السمرقندي أنا أبوالقاسم بن مسعدة أنا حمزة بن يوسف أنا أبوأحمد بن عدي نا العدوي يعني الحسن بن علي بن صالح أبا سعيد أنا الحسن بن علي بن راشد نا أبومعاوية نا الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد مدينة العلم فليأتها من بابها.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

قال أنا أبوأحمد نا عبدالرحمن بن سليمان بن موسى بن عدي الجرجاني بمكة نا أحمد بن سلمة أبوعمرو الجرجاني نا أبومعاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد فليأتها من قبل بابها.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

قال وأنا أبوأحمد ثنا أحمد بن حفص السعدي نا سعيد بن عقبة أبوالفتح الكوفي نا سليمان الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص378.

[5]. لا أصل له عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وليس من حديث ابن عباس ولا مجاهد ولا الأعمش ولا حدث به أبو معاوية، وكل من حدث بهذا المتن إنما سرقه من أبى الصلت وإن قلب إسناده.

الموضوعات، ابن جوزي: ج1، ص352.

[6]. (حدثنا) بصحة ما ذكره الإمام أبو زكريا ثنا يحيى بن معين ثنا أبوالحسين محمد بن أحمد بن تميم القنطري ثنا الحسين بن فهم ثنا محمد بن يحيى بن الضريس ثنا محمد بن جعفر الفيدي ثنا أبومعاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس رضي الله عنهما قال قال رسول الله صلى الله عليه وآله انا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب.

... قد حدث به محمد بن جعفر الفيدي وهو ثقة مأمون.

... قال الحاكم ليعلم المستفيد لهذا العلم ان الحسين بن فهم بن عبدالرحمن ثقة مأمون حافظ.

المستدرك: حاكم نيشابوري: ج3، ص127.

[7]. قال خيثمة حدثنا ابن عوف حدثنا محفوظ بن بحر الأنطاكي حدثنا موسى بن محمد الانصاري الكوفي عن ابي معاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس رضي الله عنهما مرفوعا أنا مدينة الحكمة وعلي بابها.

حدیث خیثمة، خیثمه بن سلیمان اطرابلسی: ص200.

[8].محمد بن عوف طائی

محمد بن عوف بن سفيان الطائي أبوعبدالله من أهل حمص يروى عن أبي عاصم وعبيدالله بن موسى وأهل الكوفة حدثنا عنه بن فضيل وأهل الشام وكان صاحب حديث يحفظ.

الثقات، ابن حبان: ج9، ص143.

محمد بن عوف بن سفيان الطائي أبو جعفر الحمصي ثقة حافظ من الحادية عشرة.

تقریب التهذیب، ابن حجر عسقلانی: ج2، ص121.

محفوظ بن بحر أنطاكي

محفوظ بن بحر بن صالح الأنطاكي يروى عن وكيع والعراقيين حدثنا عنه علي بن حمزة بن صالح بأنطاكية مستقيم الحديث.

الثقات، ابن حبان: ج9، ص204.

موسى بن محمد انصاري كوفي

موسى بن محمد الأنصاري أبومحمد من أهل الكوفة يروى عن أبي مالك الأشجعي روى عنه أبوغسان مالك بن إسماعيل.

الثقات، ابن حبان: ج7، ص456.

موسى بن محمد الأنصاري يصد في الكوفيين

نا عبدالرحمن نا أبوسعيد بن يحيى بن سعيد القطان نا محمد بن الصلت أبوجعفر: نا موسى بن محمد الأنصاري الثقة والله.

قال نا أبومالك الأشجعي نا عبدالرحمن قال ذكره أبى عن إسحاق بن منصور عن يحيى بن معين أنه قال: موسى بن محمد الأنصاري ثقة.

نا عبدالرحمن قال سألت أبى عن موسى بن محمد الأنصاري فقال: لا بأس به.

الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم رازی: ج8، ص108.

[9]. قال الخطیب: أحسب عبدالخالق سأل يحيى بن معين عن حال أبي الصلت قديما ولم يكن يحيى إذ ذاك يعرفه، ثم عرفه بعد. فأجاب إبراهيم بن عبدالله بن الجنيد عن حاله، وأما حديث الأعمش فإن أباالصلت كان يرويه عن أبي معاوية عنه فأنكره أحمد بن حنبل، ويحيى بن معين من حديث أبي معاوية، ثم بحث يحيى عنه فوجد غير أبي الصلت قد رواه عن أبي معاوية.

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج11، ص50.

قال القاسم: سألت يحيى بن معين عن هذا الحديث فقال: هو صحيح.

قال الخطیب: أراد أنه صحيح من حديث أبي معاوية وليس بباطل، إذ قد رواه غير واحد عنه.

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج11، ص51.

أخبرنا محمد بن علي المقرئ، أخبرنا محمد بن عبدالله النيسابوري قال: سمعت أباالعباس محمد بن يعقوب الأصم يقول: سمعت العباس بن محمد الدوري يقول: سمعت يحيى بن معين يوثق أباالصلت عبدالسلام بن صالح، فقلت -أو قيل له- إنه حدث عن أبي معاوية عن الأعمش (أنا مدينة العلم وعلي بابها) فقال: ما تريدون من هذا المسكين؟! أليس قد حدث به محمد بن جعفر الفيدي عن أبي معاوية، هذا أو نحوه.

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج11، ص51؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص380.

قرأت على البرقاني عن محمد بن العباس قال: حدثنا أحمد بن محمد بن مسعدة، حدثنا جعفر بن درستويه، حدثنا أحمد بن محمد بن القاسم بن محرز قال: سألت يحيى بن معين عن أبي الصلت عبدالسلام بن صالح الهروي، فقال: ليس ممن يكذب، فقيل له في حديث أبي معاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس (أنا مدينة العلم وعلي بابها)؟ فقال: هو من حديث أبي معاوية.

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج11، ص52.

أخبرنا القاضي أبوالعلاء محمد بن علي الواسطي، أخبرنا أبومسلم بن مهران، أخبرنا عبدالمؤمن بن خلف النسفي قال: سألت أباعلي صالح بن محمد عن أبي الصلت الهروي فقال: رأيت يحيى بن معين يحسن القول فيه، ورأيت يحيى بن معين عنده وسئل عن هذا الحديث الذي روي عن أبي معاوية حديث علي (أنا مدينة العلم وعلي بابها) فقال: رواه أيضاً الفيدي، قلت ما اسمه؟ قال محمد بن جعفر.

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج11، ص52.

[10]. وقال عمر بن الحسن بن علي بن مالك، عن أبيه: سألت يحيى بن معين عن أبي الصلت الهروي، فقال: ثقة صدوق إلا أنه يتشيع.

تهذيب الكمال، مزي: ج18، ص77.

قال الحسن بن علي بن مالك سألت ابن معين عن أبي الصلت فقال ثقة صدوق إلا أنه يتشيع.

وقال ابن الجنيد عن ابن معين قد سمع وما أعرفه بالكذب.

وقال الدوري سمعت ابن معين يوثق أبا الصلت.

وقال ابن محرز عن ابن معين: ليس ممن يكذب.

تهذيب التهذيب، ابن حجر: ج6، ص285.

قال الحاکم: أبو الصلت ثقة مأمون. فانى سمعت أباالعباس محمد بن يعقوب في التاريخ يقول سمعت العباس ابن محمد الدوري يقول سألت يحيى بن معين عن أبي الصلت الهروي. فقال: ثقة.

المستدرك، حاكم نيشابوري: ج3، ص126.

[11]. (حدثني) أبوبكر محمد بن علي الفقيه الامام الشاشي القفال ببخارى وانا سألته حدثني النعمان بن الهارون البلدي ببلد من أصل كتابه ثنا أحمد بن عبدالله بن يزيد الحراني ثنا عبدالرزاق ثنا سفيان الثوري عن عبدالله بن عثمان بن خثيم عن عبدالرحمن بن عثمان التيمي قال سمعت جابر بن عبدالله يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول انا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب.

المستدرك - الحاكم النيسابوري - ج 3 - ص 127

حدثنا يحيى بن علي الدسكري بحلوان، حدثنا أبوبكر محمد بن المقرئ بأصبهان حدثنا أبوالطيب محمد بن عبدالصمد الدقاق البغدادي، حدثنا أحمد بن عبدالله أبوجعفر المكتب، حدثنا عبدالرزاق، أخبرنا سفيان عن عبدالله بن عثمان ابن خيثم، عن عبدالرحمن بن بهمان قال: سمعت جابر بن عبدالله. قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم الحديبية وهو آخذ بيد علي يقول: "هذا أميرالبررة، وقاتل الفجرة، منصور من نصره، مخذول من خذله -يمد بها صوته- أنا مدينة العلم وعلى بابها، فمن أراد البيت فليأت الباب.

تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: ج3، ص181؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص380.

أخبرنا أبوالقاسم بن السمرقندي أنا أبوالقاسم بن مسعدة أنا حمزة بن يوسف أنا أبو أحمد بن عدي نا النعمان بن هارون البلدي ومحمد بن أحمد بن المؤمل الصيرفي وعبدالملك بن محمد قالوا أنا أحمد بن عبدالله بن يزيد المؤدب نا عبدالرزاق عن سفيان عن عبدالله بن عثمان بن خثيم عن عبدالرحمن بن بهمان قال سمعت جابرا يقول سمعت رسول الله (صلى الله عليه وسلم) يقول يوم الحديبية وهو آخذ بضبع علي بن أبي طالب وهو يقول هذا أمير البررة وقاتل الفجرة منصور من نصره مخذول من خذله ثم مد بها صوته وقال أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد الدار فليأت الباب.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص380.

[12]. حديث سفيان الثوري باسناد صحيح.

... أحمد بن عبدالله بن يزيد الحراني ثنا عبدالرزاق ثنا سفيان الثوري ... انا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب.

المستدرك، حاكم نيشابوري: ج3، ص127.

[13]. حدثنا إبراهيم، قال: نا محمد بن عبد الله الرومي، قال: نا شريك، عن سلمة بن كهيل، عن الصنابحي، عن علي بن أَبي طالب، قال: قال رسول الله (ص): أَنا دار الحكمة، وعلي بابها.

فضائل الصحابة، احمد بن حنبل: ج2، ص634.

حدثنا أَبوبكر بن خلاد وفاروق الخطابي، قالا: حدثنا أَبومسلم الكشي، حدثنا محمد بن عمر بن الرومي، حدثنا شريك، عن سلمة بن كهيل، عن الصنابحي، عن علي، قال: قال رسول الله (ص): أَنا مدینة العلم وعلي بابها.

معرفة الصحابة، ابونعیم اصفهانی: ج1، ص106.

أخبرنا أبوطاهر محمد بن الحسين أنا أحمد ومحمد ابنا عبدالرحمن بن عمر ابن أبي نصر قالا أنا أبوبكر يوسف بن القاسم نا أبومحمد عبيدالله بن محمد بن عبيدالله الكوفي نا إسماعيل بن موسى الفزاري نا محمد بن عمرو الرومي عن شريك عن سلمة بن كهيل عن الصنابحي عن علي قال قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أنا دار الحكمة وعلي بابها.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص383.

أخبرنا أبوالمظفر عبدالمنعم بن عبدالكريم وأبوالقاسم زاهر بن طاهر قالا أنا أبوسعد محمد بن عبدالرحمن أنا أبوسعيد محمد بن بشر بن العباس أنا أبولبيد محمد بن إدريس نا سويد بن سعيد نا شريك عن سلمة بن كهيل عن الصنابحي عن علي قال قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت باب المدينة.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص383.

[14]. حدثنا إسماعيل بن موسى أخبرنا محمد بن عمر بن الرومي أخبرنا شريك عن سلمة بن كهيل عن سويد بن غفلة عن الصنابحي عن علي قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : " أنا دار الحكمة وعلى بابها " . هذا حديث غريب منكر روى بعضهم هذا الحديث عن شريك ولو يذكروا فيه عن الصنابحي ولا نعرف هذا الحديث عن أحد من الثقات غير شريك .

سنن الترمذی، ترمذی: ج5، ص301.

حدثني إِسماعيل بن موسى السدي، قَال: أَخبرنا محمّد بن عمر الرّومي، عن شريك، عن سلمة بن كهيل، عن سويد بن غفلة، عنِ الصنابحي، عن علي، أَن النّبِي (ص) قال: أَنا دار الحكمة، وعلي بابها.

تهذيب الآثار، طبری: ص104.

[15]. محمد بن عمر بن عبد الله بن الرومي من أهل البصرة كنيته أبو عبد الله يروى عن شعبة وزهير بن معاوية روى عنه أبو موسى الزمن وأهل العراق وهو مولى لآل رباح بن عبيدة.

الثقات، ابن حبان: ج9، ص71.

[16]. ابن مردويه، من طريق الحسن بن محمّد، عن جرير، عن محمّد بن قيس، عن الشعبي، عن عليّ، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم): "أنا دار الحكمة وعلي بابها".

مناقب علی بن ابی طالب، ابن مردویه: ص86.

[17]. محمد بن قيس الأسدي الوالبي

روى عن : ... ، وعامر الشعبي ... .

وقال أبوطالب عن أحمد بن حنبل: كان وكيع إذا حدثنا عن محمد بن قيس الأسدي قال: وكان من الثقات.

وقال عبدالله بن أحمد بن حنبل: سئل أبي عن محمد بن قيس الأسدي، فقال: ثقة لايشك فيه، ووكيع أروى الناس عنه.

وقال إسحاق بن منصور عن يحيى بن معين: ثقة. وكذلك قال علي بن المديني، وأبوداود، والنسائي.

وقال أبوحاتم: لا بأس به، صالح الحديث.

وذكره ابن حبان في كتاب "الثقات"، وقال: كان من المتقنين.

روى له البخاري في " الأدب " ، ومسلم ، وأبو داود ، والنسائي .

تهذیب الکمال، مزی: ج26، ص318؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی: ج9، ص366.

محمد بن قيس الأسدي الوالبي بالموحدة الكوفي ثقة من كبار السابعة.

تقریب التهذیب، ابن حجر عسقلانی: ج2، ص126.

قال ابن حجر: وقال ابن سعد كان ثقة ان شاء الله تعالى وقال ابن عدي بعد أن نقل قول ابن معين ليس بشئ هو عندي لا بأس به.

تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی: ج9، ص366.

[18]. أنبأنا محمد بن عبدالباقي بن أحمد قال أنبأنا أحمد بن أحمد الحداد قال حدثنا أبونعيم أحمد بن عبدالله الحافظ قال أنبأنا أبوأحمد محمد بن أحمد الجرجاني قال حدثنا الحسن بن سفيان قال حدثنا عبدالحميد بن بحر قال حدثنا شريك عن سلمة بن كهيل عن الصنابحي عن علي بن أبي طالب رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "أنا دار الحكمة وعلى بابها".

أنبأنا علي بن عبيدالله قال أنبأنا علي بن أحمد البسري قال أنبأنا عبيدالله بن محمد العكبري قال حدثنا أبوبكر محمد بن القاسم النحوي قال حدثنا عبدالله بن ناجية قال حدثنا [أبو] منصور شجاع بن شجاع قال حدثنا عبدالحميد بن حبر البصري قال حدثنا شريك قال حدثنا سلمة بن كهيل عن أبي عبدالرحمن عن علي قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "أنا مدينة الفقه وعلى بابها".

الموضوعات، ابن جوزي: ج1، ص350.

[19]. ولا يصح في هذا المتن حديث.

ضعفاء العقيلي، عقيلي: ج3، ص149.

[20]. وهو حديث ليس له أصل.

الجرح والتعديل، ابن أبي حاتم رازي: ج6، ص99.

[21]. وكل من حدث بهذا المتن فإنما سرقه من أبى الصلت هذا وإن أقلب إسناده .

المجروحين، ابن حبان: ج2، ص151.

[22]. قال ابن عدی: وهذا حديث منكر موضوع.

الكامل، ابن عدي جرجاني: ج1، ص192.

[23]. أبوالصلت ثنا أبو معاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس

هذا حديث صحيح الاسناد، ولم يخرجاه.

المستدرك، حاكم نيشابوري: ج3، ص126.

( ولهذا الحديث ) شاهد من حديث سفيان الثوري باسناد صحيح.

المستدرك، حاكم نيشابوري: ج3، ص127.

[24]. عن ابن عباس : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : أنا مدينة العلم وعلى بابها. هذا موضوع.

ميزان الاعتدال، ذهبي: ج1، ص415.

عن ابن عباس رفعه: أنا مدينة العلم وعلي بابها. والحديث موضوع.

تاريخ الإسلام، ذهبي: ج18، ص368.

[25]. قال الذهبی: هذا موضوع انتهى.

قال ابن حجر: وهذا الحديث له طرق كثيره في مستدرك الحاكم أقل أحوالها ان يكون للحديث أصل فلا ينبغي ان يطلق عليه بالوضع.

لسان الميزان، ابن حجر: ج2، ص123.

[26]. وأخرج البزار والطبراني في الأوسط عن جابر بن عبد الله وأخرج الترمذي والحاكم عن علي قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أنا مدينة العلم وعلى بابها هذا حديث حسن علي الصواب لا صحيح كما قال الحاكم ولا موضوع كما قاله جماعة منهم ابن الجوزي والنووي وقد بينت حاله في التعقبات على الموضوعات.

تاريخ الخلفاء، سيوطي: ص187.

وقال في اللآلئ بعد كلام طويل والحاصل أن الحديث ينتهي بمجموع طريقي أبي معاوية وشريك إلي درجة الحسن المحتج به.

كشف الخفاء، عجلوني: ج1، ص203.

[27]. ثنا محمد بن إسماعيل الضراري ثنا عبدالسلام بن صالح الهروي ثنا أبومعاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: أنا مدينة العلم وعلي بابها، فمن أراد المدينة فليأتها من بابها.

ثنا إبراهيم بن موسى الرازي وليس بالفراء ثنا أبومعاوية باسناد مثله هذا الشيخ لا أعرفه ولا سمعت منه غير هذا الحديث انتهى كلام ابن جرير . وقد أورد ابن الجوزي في الموضوعات حديث علي وابن عباس وأخرج ك حديث ابن عباس وقال: صحيح الاسناد، وروى خط في تاريخه عن يحیى بن معين أنه سئل عن حديث ابن عباس فقال: هو صحيح، وقال: عد في حديث ابن عباس: إنه موضوع، وقال الحافظ صلاح الدين العلائي: قد قال ببطلانه أيضا الذهبي في الميزان وغيره ولم يأتوا في ذلك بعلة قادحة سوى دعوى الوضع دفعا بالصدر، وقال الحافظ ابن حجر في لسانه: هذا الحديث له طرق كثيرة في مستدرك الحاكم أقل أحوالها أن يكون الحديث أصلا فلا ينبغي أن يطلق القول عليه بالوضع، وقال في فتوى هذا الحديث: أخرجه ك في المستدرك وقال: إنه صحيح وخالفه ابن الجوزي فذكره في الموضوعات وقال: إنه كذب والصواب خلاف قولهما معا وأن الحديث من قسم الحسن لا يرتقى إلى الصحة ولا ينحط إلى الكذب، وبيان ذلك يستدعي طولا ولكن هذا هو المعتمد في ذلك انتهى. وقد كنت أجيب بهذا الجواب دهرا إلى أن وقفت على تصحيح ابن جرير لحديث علي في تهذيب الآثار مع تصحيح ك لحديث ابن عباس فاستخرت الله وجزمت بارتقاء الحديث من مرتبة الحسن إلى مرتبة الصحة والله أعلم .

كنز العمال، متقي هندي: ج13، ص148.

[28]. " أنا مدينة العلم وعلي بابها " أورده من حديث علي وابن عباس وجابر

قلت: قد تعقب العلائي على ابن الجوزي في حكمه بوضعه فإنه ينتهي بطرقه إلى درجة الحسن فلا يكون ضعيفا فضلا عن أن يكون موضوعا.

وقال ابن حجر صححه الحاكم وخالفه ابن الجوزي فكذبه. والصواب خلاف قولهما والحديث حسن لا صحيح ولا كذب .

" أنا دار العلم وعلي بابها " للترمذي غريب " أنا مدينة العلم " إلخ .

قال ابن حبان لا أصل له وقال ابن طاهر موضوع : في المقاصد لابن الجوزي في الموضوعات ووافقه عليه الذهبي وغيره.

قال الفتنی: له متابعات فمن حكم بكذبه فقد أخطأ.

تذكرة الموضوعات، فتني: ص96.

[29]. حديث: أنا مدينة العلم وعلي بابها

رواه الترمذي في جامعه وقال إنه منكر.

وكذا قال البخاري وقال إنه كذب لا أصل له.

وكذا قال أبوحاتم ويحيى بن سعيد وأورده ابن الجوزي في الموضوعات ووافقه الذهبي وغيره على ذلك.

وقال ابن دقيق العيد هذا الحديث لم يثبتوه وقيل إنه باطل.

وقال الدارقطني غير ثابت.

وسئل عنه الحافظ العسقلاني فأجاب بأنهحسنلا صحيح كما قال الحاكم ولا موضوع كما قال ابن الجوزي.

ذكره السيوطي وقال الحافظ أبو سعيد العلائي الصواب أنه حسن باعتبار طرقه لاصحيح ولاضعيف فضلا عن أن يكون موضوعا ذكره الزركشي.

الأسرار المرفوعة في الأخبار الموضوعة، ملا علي قاري: ص139.

[30]. وقال الترمذي عن البخاري: منكر وتعقبه جمع أئمة منهم الحافظ العلائي فقال: من حكم بوضعه فقد أخطأ والصواب أنه حسن باعتبار طرقه لا صحيح ولا ضعيف وليس هو من الألفاظ المنكرة الذي تأباها العقول بل هو كخبر أرأف أمتي بأمتي أبو بكر.

وقال الزركشي : الحديث ينتهي إلى درجة الحسن المحتج به ولا يكون ضعيفا فضلا عن كونه موضوعا.

وفي لسان الميزان هذا الحديث له طرق كثيرة في المستدرك أقل أحواها أن يكون للحديث أصل فلا ينبغي إطلاق القول عليه بالوضع اه‍

ورواه الخطيب في التاريخ باللفظ المزبور من حديث ابن معاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس ثم قال : قال القاسم : سألت ابن معين عنه فقال : هو صحيح . قال الخطيب : قلت أراد أنه صحيح من حديث أبي معاوية وليس بباطل إذ رواه غير واحد عنه وأفتى بحسنه ابن حجر وتبعه البخاري فقال : هو حديث حسن .

قال الذهبي، كابن الجوزي: موضوع.

فيض القدير شرح الجامع الصغير، مناوي: ج3، ص61.

[31]. أنا مدينة العلم وعلي بابها، فمن أراد العلم فليأت بابه ... الحديث .. قال الألباني: موضوع، وقال الشيخ: بل صحيح. قلت: ليراجع ذلك في (كتاب البرهان الجلي) لسيدي احمد بن الصديق الغماري.

باب التيسير في رد اعتبار الجامع الصغير، عبدالله صديق غماري: ص15.

[32]. " أنا مدينة العلم وعلي بابها " أي به يتوصل وقد يقال أبواب الجنة وأبواب جهنم للأسباب الموصلة إليها.

فيض القدير شرح الجامع الصغير، مناوي: ج1، ص49.

(أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب) فإن المصطفى صلى الله عليه وسلم المدينة الجامعة لمعاني الديانات كلها أو لا بد للمدينة من باب فأخبر أن بابها هو علي كرم الله وجهه فمن أخذ طريقه دخل المدينة ومن أخطأه أخطأ طريق الهدى وقد شهد له بالأعلمية الموافق والمخالف والمعادي والمحالف، خرج الكلاباذي أن رجلا سأل معاوية عن مسألة فقال: سل عليا هو أعلم مني فقال: أريد جوابك قال: ويحك كرهت رجلا كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يعزه بالعلم عزا وقد كان أكابر الصحب يعترفون له بذلك وكان عمر يسأله عما أشكل عليه، جاءه رجل فسأله فقال: ههنا علي فاسأله فقال: أريد أسمع منك يا أميرالمؤمنين قال: قلا أقام الله رجليك ومحى اسمه من الديوان، وصح عنه من طرق أنه كان يتعوذ من قوم ليس هو فيهم حتى أمسكه عنده ولم يوله شيئا من البعوث لمشاورته في المشكل وأخرج الحافظ عبد الملك بن سليمان قال: ذكر لعطاء أكان أحد من الصحب أفقه من علي قال لا والله.

قال الحرالي: قد علم الأولون والآخرون أن فهم كتاب الله منحصر إلى علم علي ومن جهل ذلك فقد ضل عن الباب الذي من ورائه يرفع الله عنه القلوب الحجاب حتى يتحقق اليقين الذي لا يتغير بكشف الغطاء إلى ههنا كلامه ( عق عد طب ك ) وصححه.

فيض القدير شرح الجامع الصغير، مناوي: ج3، ص61.

[33]. أخبرنا أبوغالب بن البنا أنا أبومحمد الجوهري أنا أبوعمر بن حيوية أنا أبوعبدالله الحسين بن علي الدهان نا محمد بن عبيد بن عتبة الكندي نا أبوهاشم محمد بن يعلى يعني الوهبي نا أحمد بن عمران بن سلمة بن عجلان مولى يحيى بن عبدالله عن سفيان بن سعيد عن منصور عن إبراهيم عن علقمة عن عبدالله قال كنت عند النبي (صلى الله عليه وسلم) فسئل عن علي فقال قسمت الحكمة عشرة أجزاء فأعطي علي تسعة أجزاء والناس جزءا واحدا.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج42، ص384.

[34]. وروى الديلمي بلا إسناد عن ابن مسعود رفعه أنا مدينة العلم وأبو بكر أساسها وعمر حيطانها وعثمان سقفها وعلي بابها ، وروي أيضا عن أنس مرفوعا أنا مدينة العلم وعلي بابها ومعاوية حلقتها ، قال في المقاصد وبالجملة فكلها ضعيفة وألفاظ أكثرها ركيكة.

كشف الخفاء، عجلوني: ج1، ص203.

عمر بن محمد بن الحسين أبوالقاسم الكرجي حدث عن علي بن محمد بن يعقوب البردعي روى عنه أبونصر بن الجبان أخبرنا أبوالحسن بن قبيس نا عبد العزيز بن أحمد نا أبونصر عبد الوهاب بن عبدالله بن عمر المري نا أبوالقاسم عمر بن محمد بن الحسين الكرجي نا علي بن محمد بن يعقوب البردعي نا أحمد بن محمد بن سليمان قاضي القضاة بنوقان طوس حدثني أبي نا الحسن بن تميم بن تمام عن أنس بن مالك قال قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أنا مدينة العلم وأبوبكر وعمر وعثمان سورها وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب.

منكر جدا إسنادا ومتنا.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر: ج45، ص321.

[35]. محمد بن عمر [ ت ] الروميأخرج الترمذي عن إسماعيل بن موسى، عن محمد بن عمرو بن الرومي، عن شريك حديث: أنا دار الحكمة وعلى بابها، فما أدرى من وضعه؟

میزان الاعتدال، ذهبی: ج3، ص668.

27 آبان 1395 | ارسال شده توسط: amin101 | دسته : امام علي ع
برچسب ها:
مطالب مرتبط
تبلیغات


افزودن نظر:
نام:*
ايميل:
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
کد امنيتی: *
انتظار 12 جنبش سایبری 313 منتظر پاتوق forawakening مهدی بیا مدرسه علمیه سیادت فاطمیه مقاومت تاریک

این سایت وابسته به هیچ ارگان و سازمانی نمیباشد و توسط منتظران حضرت قائم(عج)مدیریت می شود

کپی برداری از مطالب (به جز محصولات صوتی تصویری) در جهت نشر فرهنگ اسلامی بلامانع است

کپی برداری از قالب و لوگو انجمن منتظران مهدی (عج) شرعا حرام است


Design : Goldis Web[Located:iran]
والسلام علی من اتبع المهدی ارواحنا فدا

تحلیل آمار سایت و وبلاگ